|
|
| صفحه اول/ |
امریکا بدون پیروزی در افغانستان پروژه نو را اغاز کرده نمی توانند
/22.7.2010

اندری سیرینکو
معلومات مختصر درمورد نویسنده مقاله: اندری نیکولایویچ سیرینکو، کارشناس مرکز مطالعات افغانستان معاصر.
نظر نویسنده ممکن است مغایر با موضع سایت "افغانستان.رو" باشد.
ظاهراً به نظر میرسد که حل منازعه فلسطین – اسرائیل به ماموریت نو ناتو بعد از «پروژه افغانستان» مبدل خواهد گشت. در این باره زبگنیف بژیزینسکی (در عکس) که برحق « بارومتر سیاست خارجی امریکا» محسوب میشود، سیگنال اشکار داده است.
پیشگویی های این پولندی همیشه تحقق یافته و اشارات او نیز اکثراً به واقعیت مبدل گشته اند و نمی توان تصورات نوبتی بژیزینسکی راجع به وظایف اولویتی ایالات متحده امریکا را که او در مصاحبه با هفته نامه "پولیتیکا" چاپ پولند بیان داشته، نادیده گرفت.
قرار اظهارات زبیگنیف بژِزینسکی که او در مصاحبه تحت عنوان خوشبینانه «غروب اروپا» بیان داشته، امروز در طبقه سیاسی و جامعه کارشناسان امریکا شرایط را که در ان مساله محاصره غزه و ، بصورت وسیعتر – مشکل دولت فلسطین و همچنان منازعه فلسطین - اسرائیل حل شده بتوانند، فعالانه مورد بحث قرار دارند.
زبیگنیف بژیزینسکی عقیده دارد که " در اینجا اصلاً مداخله از بیرون، یعنی از امریکا ضروری می باشد. این به معنی پیشنهاد یک نوع فورمول است که بر مبنای ان پروسه مذاکرات صورت خواهد گرفت"، و همزمان چهار شرط تامین مذاکرات موثر شرق نزدیک را بیان میدارد.
جالب این که سابقه دار جیوپولیتیک امریکا در این مورد تردید ندارد که " اتحادیه اروپایی و حد اقل 95 % کشورهای جهان مستقیماً از انها ( شرایط – مولف) حمایت خواهند کرد".
به این ترتیب، شرط اول – " فلسطینیان باید از حق بازگشت" صرفنظر کنند، مثلیکه " المانان نتوانستند به گدانسک یا وروتسلاو" در وقت خود برگردند.
شرط دومی – اسرائیلیان باید درک کنند که " صلح و تفاهم پایدار وجود نخواهد داشت، اگر پایتخت دولت فلسطین در بیت المقدس شرقی وجود نداشته باشد".
شرط سومی – " تبادله زمین ضروری است، تا سرحد در مطابقت با ابادی های یهودی نشین تعین گردد".
عنصر چهارمی «فورمول شرق نزدیک» در این شیما بیشتر از همه دلچسپ است، به خاطریکه میتواند در اجرای سه شرط اولی کمک نماید و ان " تعین سرحدات سرزمین های فلسطینی و استقرار نیروهای امریکا یا ناتو در کنار غربی رود اردن" می باشد. اصلاً این شرط باید در مقام اول قرار داده میشد. ولی، روشن است که امریکا و ناتو برای تحقق ان باید همه پروژه های نظامی – سیاسی سنگین و ، قبل از همه، عمده ترین انها – ماموریت در افغانستان را خاتمه بخشند.
با در نظرداشت نفوذ زیاد زبیگنیف بژیزینسکی بر رئیس جمهور بارک اوباما، با قبول نمودن ریسک میخواهیم پیشبینی نمائیم که با همین پروژه نو شرق نزدیک ( و نه تنها با انتخابات ریاست جمهوری سال 2012) ماجرای مربوط به اعلام موعد اغاز بخش اعظم قطعات امریکایی از افغانستان ( ماه جولای سال 2011) مربوط می باشد. واشنگتن به رهایی نیروهای مسلح امریکا " از ماموریت افغانستان" برای ان ضرورت دارد، تا انها را در پروژه دیگر – در سواحل رود اردن بکار برد. بصورت کل، نسبت اهمیت عامل شرق نزدیک برای امریکا تردید جدی در این باره وجود دارد که خروج نیروهای امریکا از افغانستان واقعاً هم بعد از یک سال صورت گیرد.
اولویت «پروژه فلسطین» برای قصر سفید حالا هرچه بیشتر مبرم تر میگردد. همین بحران شرق نزدیک در بهار سال 2010 برای جامعه اتلانتیک و موسسه عمده ان – ناتو به چلنج عمده مبدل گشت. صحبت، منجمله، بر سر تهدید سیتمی پیمان اتلانتیک شمالی مطرح بحث می باشد که از ستراتیژی نو ترکیه در منطقه ناشی میگردد. نزدیک شدن انقره با تهران از طریق پروژه اتمی ایران، تلاش مقامات ترکیه جهت رهبری در جهان عرب، برخورد تند نسبت به دولت اسرائیل بعد از حمله ماه می بر ماموران ان در " بحریه ازادی" – این نقاط اساسی را برای صحبت در باره امادگی ترکیه، در پهلوی حفظ عضویت رسمی در ناتو، جهت اغاز جستجوی ستراتیژِی نو سیاست خارجی که از محدوده اصول همبستگی اتلانتیک خارج میگردد، بدست میدهد. انکشاف بعدی جهات نو دیپلوماسی ترکیه توان ان را دارد که اگر تجزیه ناتو را تحریک نکند، پس تشنج اضافی را در داخل پیمان اتلانتیک شمالی ایجاد کرده میتواند که بدون ان هم ازمون تثبیت استحکام خود را در افغانستان سپری میکند.
ناتو با «حلقه ضعیف ترکیه» مجبور خواهد بود بر ستراتیژی و تاکتیک فعالیت های بعدی خود تجدید نظر نماید، مساعی اضافی جهت احیای وحدت پیمان به خرج دهد. بالاخره، تشدید تشنج در مناسبات ترکیه و اسرائیل تحقق پلان های ستراتیژیک امریکا را که زبیگنیف بژیزینسکی به ارتباط استقرار قطعات ناتو در رود اردن اعلام داشته مشکل می سازد.
باید گفت که بصورت مشخص با اهداف نو حکومت امریکا در شرق نزدیک، پیشبینی ان تحلیگران که مداخله نظامی امریکا را در ایران پیشبینی میکنند، کمتر محتمل به نظر میرسد. در شرایط کنونی، در صورت حفظ موضعگیری مبرم انقره و عدم استحکام "عقب جبهه در افغانستان"، حمله امریکا بر تهران میتواند بصورت استثنایی در جبهه سیاسی و دیپلوماتیک عملی شود.
برعلاوه مشکل ترکیه، مانع عمده برای تحقق "پروژه رود اردن" بژیزینسکی نا تمام بودن ماموریت در افغانستان باقی می ماند. روشن است که بدون دستیابی بر پیروزی نظامی – سیاسی در افغانستان انتقال قطعات امریکا و ناتو از صحنه عملیات جنگی افغانستان به فلسطین عملاً ناممکن می باشد. و نه تنها به این سبب که ایتلاف اتلانتیک بازنده به طالبان نمی تواند به پیروزی در منازعه پیچیده تر شرق نزدیک امیدوار باشد.
در این شکی نیست که در صورت تسلیم نمودن افغانستان به طالبان ( که در باره تهدید ان اکثریت تحلیلگران، ضمن تحلیل خروج بیش از حد عجولانه نیروهای امریکایی – بدون پیروزی مطمئین- صحبت میکنند) گروه های افراطی افغانستان و پاکستان نه تنها محاصره ستراتیژیک اسلام اباد "ذروی" را اغاز خواهند کرد، بلکه بر اورشلیم و دولت اسرائیل حملات را اغاز خواهند نمود. در این صورت جلو برهم خوردن وضع بدون ان نه چندان ساده، در شرق نزدیک گرفته شده نمی تواند و، در نتیجه، اغاز تحقق عملی "چهار اصل" اعلام شده شرق نزدیک عملاً ناممکن خواهد بود.
به این ترتیب، امریکا اگر بر پیروزی نباشد، مجبور است حد اقل به پیروزی دست یابد. موفقیت ماموریت امریکا و ناتو در افغانستان اصلاً شرط حتمی گذار به پروژه نو شرق نزدیک جامعه اتلانتیک محسوب میشود. از قرار معلوم، واشنگتن مودل های مختلف ختم پروژه افغانستان – از پیروزی نظامی بر طالبان گرفته تا پیشبرد مذاکرات با جناح میانه رو ان و ایجاد سیستم کلکتیفی افغانی – پاکستانی کنترول بر "خط دیورند" را بررسی میکند.
هدف این همه گزینه ها – ازاد سازی منابع امریکا و ناتو برای پروژه مشترک شرق نزدیک اتلانتیک می باشد که باید پایداری داخلی ناتو ( رفع تزلزل ترکیه) و مطابق طرح های زبیگنیف بژیزینسکی، اوضاع فلسطین اسرائیل را باید ثبات بخشد که تائثیرات مستقیم دایمی بر ساختار داخلی سیاسی ایالات متحده امریکا بجا میگذارد.
|
| Afghanistan.ru |
(1)نطرشما در اين مورد
ارسال اين صفحه به دوستتان
برای چاپ
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
مطالب تان را برای نشر میتوانید به آدرس زیر بفرستید
|
|
|
|
|