English |  فارسی |  Русский  
صفحه اول
واکنش‎ها به برکناری عطا محمد نور: شمال دچار بحران فراگیر می‎شود
وزیر دفاع امریکا: به همکاری روسیه در افغانستان امیدواریم
نماینده روسیه در سازمان شانگهای: "گروه تماس درباره افغانستان" به یک ابزار کمکی تبدیل می شود
کرملین و احیای اجماع منطقه‌ای در مبارزه با هراس‌افگنی
برخی چهره‎های سیاسی: حکومت هرگز انتخابات را برگزار نخواهد کرد
پوتین: ما برای همکاری با آمریکا برای حل مشکلات افغانستان آماده ایم
حکومت وحدت ملی: به احزاب مجال توسعه نداده‌ایم
یورش به «افغان- ترک» خوش‌خدمتی غنی به ترکیه است
مسکو: اتهامات پشتیبانی روسیه از طالبان کاملا بی اساس است
تردید وزیر خارجه روسیه در موفقیت استراتژی جدید آمریکا برای افغانستان
مجلس از بحران اجتماعی در شمال افغانستان هشدار داد
قراردادهای لین انتقال برق کاسا ۱۰۰۰ و سب استیشن ۵۰۰ کیلوولت ارغندی به امضا رسید
حملۀ تند عبدالله به حکمتیار: تفرقه‌افگنی زهر است
حضور داعشی‌های فرانسوی و الجزایری در شمال افغانستان
اعضای شورای ملی افغانستان: کابل در روابط‌اش با واشنگتن تجدیدنظر کند
چشم‌دوختن بنیان‌گذار بلک‌واتر به معادن افغاستان
پایان «۱۰۰سال جدایی» کابل- تاشکند
رییس‌‎جمهور غنی: آمادۀ افتتاح پروژۀ تاپی هستیم
سنگ تهداب نخستین مرکز تشخیص و تداوی امراض سرطانی در کابل گذاشته شد
تعیین پول صرفیۀ با حدس و گمان
وزیر خارجۀ روسیه: پریشان راهبرد تازۀ امریکا هستیم
راه طولانی عضویت افغانستان در شانگهای
رئیس دومای روسیه: ناتو باید تلاش بیشتری برای مقابله با قاچاق مواد مخدر افغانستان کند
تاجیکستان خواستار بررسی فوری افغانستان درباره تیراندازی در نقاط مرزی شد
لاوروف: مبارزه با مواد مخدر افغانستان نیاز به یک همکاری جدید در سطح بین الملل دارد
سفر «تاریخی» غنی به ازبکستان
دیمتری مدودوف به عبدالله عبدالله:در تعهد ما به افغانستان شک نداشته باشید
کارشناس روس: حتی مادر بمب ها در افغانستان هم نتوانست نقش آمریکا در آسیای میانه را برجسته کند
حامد کرزی: روسیه یک عنصر بسیار مهم برای ثبات، امنیت و ترقی افغانستان است
رییس اجرایی افغانستان: داعش یگانه خطر برای کشورهای منطقه نیست
  آسيای مرکزی/
داماد رییس جمهور ازبکستان افغان بود
/17.2.2005
فابریسودراگوسی

گلناره اکریموف
دختر رییس جمهور ازبکستان با دو فرزندش به همراهی دو دایه ، دو محافظ و دو دریوراز ازبکستان  گریخت. گلناره بعد از شروع  جنجال بر سر قیمومیت فرزندانش اقدام به این تصمیم گرفته بود. گلناره در روز فرارش یادداشتی برای شوهرش به جا می گذارد. او در این یادداشت کمدی سیاه سال 1989 را به خاطر می آورد. فیلم " جنگ گل سرخ" به اشتراک مایکل دوگلاس و کتلین تیرنر ، که طلاق آنها به انتقامی خونین می انجامد.  این اشاره به زودی جامه تحقق به خود پوشانید و جنگ آغاز شد!  طلاق گلناره کریموف که به پرینسس ازبکستان شهرت دارد ، آغازی دشوار بر داستانی موهوم و پیچیده بود. این طلاق قبل از همه اسلام کریموف رییس جمهور ازبکستان و متحد امریکا در مبارزه با تروریزم را در موقعیتی دشوار قرار داد.

در سال 2001 گلناره کودکانش را گرفته و در گریز از حکم بازداشت محکمه نیوجرسی به سر می برد. گلناره در مسکو مخفی شده است . چرا مسکو؟ چون گلناره به خوبی می داند که اینجا به مناقشه با پدرش اقدامی صورت نخواهد گرفت.  و اما شوهر گلناره.  منصور مقصودی تاجر امریکایی افغان الاصل حالا  دیگر بهای مناقشه و درگیری با خسر ( پدر خانم) قدرتمندش را می داند. بعد از جدا شدن منصور و گلناره ، حکومت تاشکند ابتدا به مسدود ساختن کارخانه کوکا کولای منصور اقدام نمود. این البته آغاز انتقام بود. به زودی  به دستور کریموف سه تن از اقارب منصور راهی محبس شدند و 24 تن دیگر به افغانستان دیپورت گردیدند.
 
منصور مقصودی که 37 سال سن دارد در این باره می گوید: " گلناره همواره مرا تهدید می کرد که در صورت طلاق زندگی ام را به هم خواهد ریخت. تجارتم را ضربه خواهد زد ، خانواده ام را نابود خواهد کرد و مرا برای ابد از دیدن فرزندانم محروم خواهد نمود. همانطور که می بینید همه آنچه گلناره گفته بود در حقم  انجام داد.

و اما آنچه گلناره مدعی آن است دقیقا آن سوی سکه را نشان می دهد. به گفته گلناره 31 ساله دلیل تاخیر در طلاق و جدایی از منصور  ترس وی از  انعکاس و تهدید های  شوهرش در پیامدهای سیاسی و انعکاس قضیه در محافل سیاسی بوده است : " منصور همواره می گفت که عواقب طلاق زندگی سیاسی پدرم را با خطر جدی مواجه می سازد و من نمی خواستم در این بین پدرم ضرر ببیند ".

در این میان روابط امریکا و متحدش  در این منطقه پر سوال و پیچیده نیز می تواند دستخوش مشکل شود. وزارت خارجه ، وزارت مالیه ، قوه قضایی ، انترپول ، کنگرس و سفارت امریکا همه و همه به نحوی درگیر این واقعه شدند. انواع و اقسام اتهامات به این سو و آن سو ارسال می شوند از تهدید و ارعاب گرفته تا عدم پرداخت  مالیات و کلاه برداری و فساد مالی و اختتاف و مافیاگری! گلناره منصور را به فروش غیر قانونی نفت صدام حسین متهم می کند.  ا و گلناره را به دست داشتن  و اشتراک در سازماندهی ارسال  دختران ازبک به روسپی خانه های دوبی متهم می نماید. گلناره منصور را به افراطی گری مذهبی متهم می کند و به خاطر می آورد که او روزی به وی گوشزد کرده که با این بی حجابی در آتش دوزخ خواهد سوخت. منصور گلناره را به فساد و بی حیایی متهم میکند  و می گوید این دختر ثروتمند با قدرت ، بیشتر شب ها را در شب نشینی ها و خوشگذرانی گذشتانده و همواره صبح مست و لایعقل به خانه باز می گشته!

رمان عاشقانه موهوم

گلناره کمتر حاضر به دادن مصاحبه می شود. این مصاحبه هم  بعد از ماه ها تلاش و موافقت از طریق وزارت خارجه ازبکستان با پدرش صورت گرفت. دوباره خاطر نشان می شویم که واقعه اخیر می تواند روابط ازبکستان با ابرقدرت امریکا را با مشکل مواجه می کند.
وضعیت ظاهری گلناره بر خلاف نظر و ادعای منصور و طرفدارانش غاصبانه و سنگدلانه به نظر نمی آید. گلناره با لحن خانمی نجیب زاده و تاجر صحبت می کند ، که تحصیلاتش را در هارواد به انجام رسانده و در عین حال کمر بند سیاه کاراته را داراست. او داستان عروسی اش را با منصور با معصومیت زنی تحقیر شده حکایت می نماید.
این دو در جشن 19 سالگی گلناره در سال 1991 در تاشکند  با هم آشنا شدند:
" من تازه تحصیلات ابتدایی را ختم و شامل دانشگاه شده بودم. دنیا را از پشت عینک رویا و تخیل، زیبا و پر از رنگ و آرزو می دیدم ".

منصور در این  زمان 24 سال سن داشت. او از کودکی به امریکا پناهنده شده بود. " او از دنیایی دیگر بود و با زبانی دیگر صحبت می کرد ".  این داستان عاشقانه غیر عادی ای بود.  در همان ملاقات منصور به گلناره پیشنهاد ازدواج می کند. گلناره اما تاکید می نماید که این موضوع باید توسط والدین دو طرف  صحبت و حل شود.  یک ماه بعد  عروسی دو جوان در تاشکند انجام گرفت. گلناره این مراسم را دلگیر کننده تشریح می کند. بعد از یک هفته زوج جوان به نیوجرسی می روند و بار دیگر مراسم عروسی  تکرار می شود.

همزمان با آغاز زندگی نو گلناره ، کشورش ازبکستان نیز وارد مرحله نو تاریخش شد. ازبکستان استقلالیت سیاسی یافت و پدر گلناره که رییس حزب کمونیست ازبکستان بود رییس جمهور گشت. در سال 1999 زمانی که گلناره در هاروارد مشغول تحصیل بود  در پی بمب گذاری  " حرکت اسلامی ازبکستان" در تاشکند ، 16 نفر به قتل رسیدند.  گلناره کریموف  به دفاع از پدرش نمی کوشد. وقتی پای صخبت به مسایل سیاسی کشیده می شود می گوید :
" او محصول سیستمی پیشین است. دیدگاه های خود را در مورد زندگی و سیاست دارد. و قوانین خود را در این بازی دنبال می کند. با همه اینها او در کاری که می کند ماهر و زبر دست است و اگر می خواهید در مورد او قضاوتی داشته باشید این قضاوت باید رنگ تخصص داشته باشد چون او هم متخصص مرام خود است. بعضی ها از این مرام خوششان می آید و بعضی ها نه.  من یک چیز را می فهمم و آن اینکه با توجه به وضعیت خاص جیوپولوتیک و استراتژیک کشورما ،  اگر می خواهید رهبر خوبی باشید باید قدرتمند باشید".

اقارب جدید

زوج جوان گاهی در نیوجرسی زندگی  می کردند و گاهی هم در کاخ ریاست جمهوری در تاشکند. یک سال  بعد از عروسی اولین فرزندشان به دنیا آمد. او را به احترام پدر کلانش اسلام نام گذاشتند. بعد از چند سال " ایمان" فرزند دوم گلناره و منصور که دختر بود متولد شد. و اما منصور مقصودی به زودی عضو نو خانواده شد و این ا لبته برای کارهای تجارتی اش هم چندان ضرری نداشت! به زودی منصور نمایندگی کولا در ازبکستان را گشایش داد. اما مشکلات با اقارب جدید از همان آغاز رو می نمودند.
گلناره می گوید دو سه بار در هفته به دیدن مادر منصور می رفتیم. و من از این طریق با زندگی سنتی خانواده های افغان آشنا شدم : برای من خیلی دشوار بود با این زندگی کنار آمد چون من در خانواده ای کوچک بزرگ شدم و به روابطی بازتر عادت کرده بودم. خانواده مقصودی سال نو ( منظور سال نو میلادی ست که در تمامی کشورهای تازه استقلال یافته جشن گرفته می شود و در افغانستان نوروز جشن سال نو قلمداد می گردد- مترجم) را جشن نمی گرفتند.  آنها روی زمین می نشستند و روی زمین نان می خوردند.  وقتی ساعت دوازده شب فرا رسید و تحویل سال نو نزدیک شد ، من در مقابل تلویزیون نشسته و گریه کردم.
اگر خانواده منصور به نظر گلناره بسیار خسته کننده به نظر می رسید در مقابل خانواده کریموف به نظر مقصودی بیش از حد پر سر و صدا  جلوه می کرد.
منصور  می گوید : " اگر در موردی با اسلام کریموف رییس جمهور بحث می کنی ، کسی رایش را به کرسی می نشاند که بلند تر فریاد و جیغ می زند! ادله و استدلال  بی مورد و نا به جا خواهند بود ".

به گفته منصور کریموف و خانواده اش در ثروت و قدرت غرقند. منصور می گوید در اتاق مجاور به خواب گاه کریموف صندوقی به بلندی یک و نیم متر قرار دارد. روزی بر حسب اتفاق وارد اتاق شدم و دیدم  بانوی ا ول ازبکستان – خشویم-  بر روی زمین نشسته و دالر می شمرد. در یکی از سفرها به لندن گلناره تصمیم گرفت جواهراتی به قیمت 230 هزار دالر بخرد. من به گلناره گفتم این بیش از حد قیمت است  و گلناره با خونسردی جواب داد که مهم نیست من می توانم با پول خود آنها را بخرم. پرسیدم از کجا این همه پول ؟ گلناره جواب داد  که مادرش برایش داده.
با همه این امکانات گلناره خود را نا آرام حس می کرده است. او می گوید : " من همواره می گریستم. فکرش را بکنید من بیشتر روزها تنها خانه نشین بودم. این بسیار دشوار بود آخر من عادت کرده بودم به زندگی فعال و پر تحرک نه تنها به درس که به ورزش به آموزش زبان و...
این زندگی برایم حکم مرگ را داشت.

منصور البته خاطرات دیگری از زنش دارد : "  گلناره معمولا بعد از 3 شب به خانه می آمد. بعضی وقت ها مست. گاهی وقت ها حتی نمی توانست به یاد آورد شب کجا بوده. "
سرانجام گلناره بر آن می شود که  شامل دانشکده " آسیای میانه" در هاروارد شود. به گفته گلناره او مجبور شده بود برای مدتی طولانی منصور را قناعت بدهد تا به تحصیلش موافقت کند.  مقصودی بر عکس می گوید:  من خیلی امیدوار بودم که تحصیل اثرات مثبت در گلناره داشته باشد و او بالاخره دست از شب نشینی هایش بکشد. اما این متاسفانه صورت نگرفت.
دلایل جنجال زوج جوان بسیار بود .  گلناره : به من اجازه شنا با فرزندم داده نمی شد. چون به تعبیر منصور لباس شنای من بیش از حد برهنه بود. پسرم هم حتما باید با پیراهن شنا می کرد.
منصور این اتهام را رد می کند : او حتما مست  بوده در هنگام مصاحبه. این طور نیست؟  منصور می گوید مخالف حضور زنش با لباس شنای برهنه هنگام حضور محافظینش بوده.  او این اتهام که مذهبی بنیادگراست را رد می کند و برای اثبات این موضوع او از طریق ایمل برای ما عکسی را ارسال می کند که در آن پسرش بی پیراهن در کنار گلناره ایستاده. گلناره لباس شنای برهنه ای بر تن دارد که سینه ا ش دیده می شود.

تابستان 2001 گلناره و منصور در تاشکند به سر می بردند و قصد بازگشت به نیوجرسی  را داشتند اما پایان رمان نزدیک می نمود.  گلناره : " در ماه های آخر ما با هم بیگانه شده بودیم "
 
جدایی

کاسه صبر خانم کریموف در ماه جولای لبریز شد.  در یکی از روزها گلناره اطفالش را به یکی از پارک های بازی می برد. و در غرفه پارک متوجه می شود که شوهرش کارت های  بانکی اش را مسدود کرده است.  گلناره : " وقتی به خانه برگشتم دیدم که منصور نشسته  و با آرامش خاطر چای می خورد".  مقصودی قبول می کند که این کار را کرده و در عین حال دلیل خود را دارد. او می گوید هر باری که بین من و گلناره مشاجره ای صورت می گرفت او به رسم انتقام به خرید های 20  و 30 هزار دالری می پرداخت. من فکر می کنم گلناره این را از روی فیلم های سینمایی آموحته! ". مشاجره بالا می گیرد. محافظین گلناره وارد صحنه می شوند. گلناره به تهدبد منصور می پردازد و هر چه به دستش می رسد به سوی شوهرش پرتاب می کند. منصور به سختی از آنجا بیرون می شود و به خانه مادرش می رود . صبح زود روز بعد به خانه بر می گردد تا از فرصت استفاده کند و تا گلناره خواب است با بچه هایش بازی کند . منصور : " این آخرین باری بود که من بچه ها را دیدم."  بعد از چند ساعت گلناره به منصور تلفن می کند و می گوید قصد  سفر به خارج را دارد و بچه ها را هم با خود می برد.

به عقیده منصور این اختتاف بچه هایش بود.  و محکمه نیوجرسی نیز با منصور موافق است. گلناره این را رد می کند : " او به خوبی می دانست که من بچه ها را با خود می برم. منصور یادداشت گلناره را می خواند  که در آن  فیلم " جنگ گل سرخ " یاداوری شده ، و لحن ارعاب و تهدید دارد. گلناره می گوید من این یادداشت را با اشک و گریه نوشتم. این نامه ای خصوصی بود.  اقارب منصور به زودی بعد از چند روز، عوارض جدایی زوج جوان را در خود و سرنوشت خود دیدند. اما گلناره مدعی ست که در این موضوع  دست نداشته و رد مرز کردن اقارب منصور نه به خواست وی که بنا به مشکلات قانونی اقامت آنها در ازبکستان توسط پولیس این کشور انجام یافته.  گلناره و منصور هر دو به محکمه رجوع کردند. محکمه ازبکستان به گلناره حق طلاق داده است و محکمه نیوجرسی به منصور.  منصور را خطر بازداشت در ازبکستان تهدید می کند و گلناره را در نیوجرسی. و از آنجایی که اعلان بازداشت هر دو در انترپول ثبت است هیچ یک از  این دو به اروپا رفته نمی توانند.

پاورقی
 
در ماه های اخیر اتهامات متاقبل از سوی ارگان های دولتی در ازبکستان و واشننگتون رد و بدل می شوند. گلناره کریموف و طرفدارانش شرکت  منصور را به نقض قوانین صادرات و واردات و سوء استفاده  و  همکاری با باندهای قاچاق فروش نفت صدام حسین متهم می کنند. یکی از مهمترین شاهدین کریموف  دستیار سابق منصور ، فرهاد ایناگبایف بود که به نیوجرسی فرار کرده است و به رد اعترافاتش مبادرت نموده است.  " همه اینها دروغ است"  به گفته فرهاد ، گلناره بعد از جدایی از شوهرش دنبالش فرستاده و گفته است : حالا دیگر منصور را فراموش کن. من و تو حالا با هم کار می کنیم.   فرهاد می گوید : " از ترس جان خود و خانواده ام  با گلناره موافقت کرده و هر چه را به من  گفتند نوشتم و امضا کردم.  همه آنچه بر ضد منصور نوشتم با فشار گلناره نوشته ام.

فرهاد نه تنها گفته های پیشینش را رد می کند که گلناره را متهم به انتقال  میلیون ها دالر از طریق کانال های مختلف از ازبکستان می نماید. فرهاد همچنین گلناره را متهم می کند که از طریق شرکت های توریستی ، قاچاق روسپیان از ازبکستان  به دوبی را سازمان می دهد. گلناره کریموف همه این اتهامات را رد می کند و آنها را احمقانه می خواند و معتقد است که فرهاد در مقابل پول چنین می گوید. نمایندگان امریکا به صورت رسمی این جنجال را " اختتاف  کودکان در ابعاد جهانی " نام می نهند و دایما به تاشکند خاطر نشان می کنند که چنین حوادثی روابط دو کشور را خدشه دار می سازند.

تاشکند با بی میلی این موضوع را به یاد می آورد. وزیر امور خارجه ازبکستان در یکی از آخرین مصاحبه هایش اعلان داشت : " موضوع بسیار پیچیده است و ما باید با احتیاط و حوصله با این مساله برخورد نماییم ".

منبع: inopressa.ru

(53)نطرشما در اين مورد
ارسال اين صفحه به دوستتان
برای چاپ
صفحه اول
اخبار
روسيه و افغانستان
افغانها مقيم روسيه
معرفی چهره ها
آسيای مرکزی
از منابع روسي
مصاحبه
عکس ها
Google

RSS

matlab@farsi.ru








© 2003-2007 نشريهء آزاد افغانی
كليه حقوق اين سايت متعلق به «افغانستان.رو» ميباشد
نظرات نویسندگان مقالات ممکن است مغایر با موضع اداره سايت باشد
استفاده از مطالب سايت با ذکر ماخذ آزاد است.
--2.1--