English |  فارسی |  Русский  
صفحه اول
ازبکستان خط آهن بلخ – هرات را می‌سازد
فرصت‌هایی‎که نباید از دست برود
کتاب «پروسۀ سیاسی در افغانستان» منتشر شد
روسیه: حاضریم میان طالبان و دولت افغانستان میانجیگری کنیم
اجماع منطقه‎‏یی در پیوند به صلح افغانستان شکل گرفته است
رهبران افغانستان در دیدار با هیأت شورای امنیت سازمان ملل: به برگزاری انتخابات متعهد هستیم
نماینده افغانستان در سازمان ملل: آمادۀ شکایت رسمی از پاکستان هستیم
بستۀ پیشنهادی جمعیت، مذاکرات بر سر ولایت بلخ را به بن‎بست کشید
مجلس افغانستان: بودجۀ ملی افغانستان به‌گونۀ سیستماتیک و وحشتاک چپاول می‌شود
فراگیرشدن مباحث هویتی- قومی در افغانستان
سرور دانش: هیچ قومی نمی‌تواند دیدگاه خود را بر همگان تحمیل کند
غنی: افرادی‌که با واسطه مقرر شده‌اند، از سنگر گریخته‌اند
عبدالله عبدالله: ضربات سختی بر پیکر گروه منفور داعش وارد شده است
روسیه از راهبرد موفقش در سوریه در افغانستان کار می‎گیرد
وزیر خارجۀ پاکستان: همکاری با امریکا در افغانستان در سال 2001 اشتباه بزرگ بود
افغانستان به پاکستان: با مهاجرین برخورد سیاسی و ابزاری نکنید
رییس ‌جمهور غنی: هیچ قدرتی مانع پیشرفت ما شده نمی‎‏تواند
ناکامی برنامۀ ختم کار «جزایر قدرت» در افغانستان
نور: ارگ در پی آشوب‌ در بلخ است
جنگ «تئوتری» واشنگتن و اسلام‌آباد
حمایت تلویحی روسیه از عطا محمد نور
رییس شورای امنیت ملی روسیه: بدون آشتی ملی، مبارزه با تروریسم در افغانستان غیرممکن است
مجلس افغانستان: داعش نسل‎کشی را آغاز کرده است
افراط و تفریط دربارۀ حضور داعش در افغانستان
تعهد پکن در نشست سه جانبه: به پایان درگیری کابل- اسلام‎آباد کمک می‎کنیم
جمعیت اسلامی قربانی خصومت‎های درونی
سرمایه‎گذاری یک کمپنی روسی در مهمترین پروژۀ انرژی در افغانستان
عطا محمد نور: داکتر عبدالله عزت‎فروش و مارآستین است
عضو سابق جمعیت در پیوند به برکناری نور: اوضاع شمال متزلزل می‎شود
جمعیت اسلامی: هر گزینه‌یی روی دست است
  روسيه و افغانستان/
گروگان های تاريخ (بخش اول)
/15.3.2004
ا.مروزوف

نيکولاي کزيروف:
«ما ، با دست هاي خود قايق افغانستان را در موج ها افکنديم ».

    نجيب  چندي پيش پانزدهمين سالروز خروج آخرين عسکر شوروي از خاک افغانستان بود. روزي که امروز رنگ فراموشي به خود گرفته. سياسيون ما نيز چندي پيش به بزرگداشت اين پانزدهمين سال پرداختند. البته نه پانزدهمين سالروز خروج قواي شوروي از افغانستان ، بلکه پانزدهمين سالگشت امضاي قطعنامهء ژنيف در مورد افغانستان. البته اين  بزرگداشتي  بود بي سر و صدا. دلايل اين  بزرگداشت بي سر و صدا هم  واضح است . يکي وضعيت نظامياني است که بعد از ده سال جنگ، کشوري بيگانه را ترک گفتند و ديگر هم موضع گيري هاي سياسي و نشست هاي ديپلوماتيک حول قضيهء جنگ است. اين گونه نشست هاي بي سر وصداي دور از کمره هاي تلويزيون که در محافل ديپلوماتيک ما انجام مي پذيرند اغلب از آگاهي عامهء مردم به دور مي مانند. اين بار هم ديپلومات هاي ما ترجيح دادند از حضور در مقابل اکران تلويزيون جايي که بايد درد هاي سال هاي جنگ و سربازان ما يادآوري مي شد ابا ورزند.

      در اين بزرگداشت پردهء درام افغانستان را يکي از ديپلومات هاي سرشناس – رييس اکادمي ديپلوماسي وزارت امور خارجه ، نيکولاي ايوانويچ کزيروف بالا کشيد. او سخنانش را اينچنين آغاز کرد :
« بسياري بر اين باورند که خروج ما از افغانستان به معناي شکست ما بود اما حتي " غربي ها " با اين طرز فکر موافق نيستند».
او چنين ادامه داد:
«  من شخصا" ديه گو کوردوز" نمايندهء سازمان ملل متحد در امور افغانستان را که عملا گفتگوهاي ژنيف را پيش مي برد از نزديک مي شناختم. او بعد ها کتابي را با اين عنوان نوشت : " نگاهي ژرف به خروج نيروهاي شوروي از افغانستان".  کوردوز مي نويسد که روس ها مجبور به خروج از افغانستان بودند. دليلش هم اين بود که با از ميان رفتن اتحاد جماهير ، سياست اين کشور به صورت بنيادين تغيير يافت...»
پسان تر فهميده شد که آقاي نيکولاي  ايوانويچ مدت هاست که افکار و نظرات مشخص خود را در مورد اين حوادث دارد. و آنچه ما امروز به دست نشر مي سپاريم شمه اي از طرح ها و ايده هاي ايشان است.


« اگر برژنف مي بود مرا به سايبريا تبعيد مي کرد»

آن روز ماه اپريل سال 1988 را به خوبي به ياد دارم. چند روز تا امضاي قطعنامهء ژنف مانده بود. ساعت 8 صبح « وکيل» وزير امور خارجه در کابينهء نجيب الله به سراغم آمد. از آن تاريخ تا حالا مدت ها گذشته با اين همه تا اينک نمي فهمم که وکيل واقعا تئاتر بازي مي کرد يا اينکه مشکل عصبي يا بيماري رواني داشت. او با وضعيتي آشفته در حالي که مرتب با دستمال صورتش را پاک مي کرد و زاري مي کرد گفت : « اگر همين لحظه برژنف به جاي گورباچف مي بود  به خاطر آنچه در حال انجام است مرا به سايبريا تبعيد مي کرد ».
او با صراحت و تأکيد اعلان کرد که حاضر به امضاي معاهده به نمايندگي از دولت نيست.  اما هر دوي ما به خوبي مي دانستيم که قطعنامه به اجرا خواهد رسيد. و اين فينال درامهء چندين سالهء افغانستان خواهد بود...
من از فبروري سال 1984 تا نومبر سال 1986 در افغانستان  به اجراي وظيفه مشغول بودم.از لحظهء تهاجم نيروهاي شوروي به افغانستان در سال 1979 ، افغانستان مملو شده بود از           « شوروي ها» و طرفداران اتحاد جماهير – مردمي که از تمامي ولايات و از رده هاي مختلف حزب کمونيست جمع شده بودند و تمام موسسات و وزارت خانه ها از حضور آنها پر بود. با اين افراد که نه تحصيلي داشتند و نه فرهنگي ما بر آن بوديم که به نجيب الله کمک کنيم تا حکومتي مبتني بر سوسياليزم شوروي بسازد.
بعد ها وقتي پوليبروي سياسي افغانستان ساخته شد ، من بارها با مارشال اهروميف ديدار کردم. او يکي از جنرال هايي بود که تهاجم نيروهاي ارتش سرخ را به افغانستان رهبري کرده بود. باري در جلسه اي خصوصي جنرال اظهار داشت : « من بعد از سه ماه حضور در افغانستان فهميدم که بايد ازاين کشور خارج شويم. اين مفکوره دليل بر ضعف ارتش ما نبود. من فهميدم که آن تعداد از افغان هايي که ما با آنها سر و کار داريم آن چيزي را که ما مي خواهيم را نمي خواهند ».
اين کلمات آنروز مرا به شدت تکان دادند. هر چند من خود ديده بودم که سوسياليزم آنچه با افغان ها کرده بود به مراتب بدتر از آن بود که با ما. افغان ها با بردباري  برخوردهاي ناپسندانهء ما را و بي احترامي هاي آنهايي را که دروازه هاي وزارت خانه ها را با لگد مي زدند و باز مي کردند را تحمل مي کردند. چاره اي هم نداشتند. سرا پا به ما وابسته شده بودند...

 

برآي تا بماني


من هم در افغانستان مشاور بودم. مشاور در امور سياست خارجي . دو چوکي داشتم : نصف روز را در وزارت امور خارجهء افغانستان به سر مي بردم و نصف ديگر روز را در سفارت ما در کابل. اين کار من تا نومبر سال 1986 زماني که              « شواردنادزه» مرا به مسکو خواست و سکرتر پوليبروي کمونيستي در بخش افغانستان مقرر کرد دوام يافت. او مرا در وزارت خارجهء شوروي پذيرفت و اولين جمله اش اين بود : ايوان ايوانويچ ببخشيد که اينگونه غير منتظره شما را به مسکو خواستيم و بدون موافقت قبلي ، شما را در پست سکرتريت کميسيون مقرر کرديم.
در دل خنديدم و به خود گفتم : شما نيازي نداريد که از من چيزي بپرسيد.
اين مصادف با همان دوره اي بود که گفتگوهاي ژنيف با جديت تعقيب مي شدند و از سوي ديگر وضعيت نيروهاي نظامي ما در افغانستان با پيچيدگي هاي روزافزون توأمان بود. تلفات ما رو به ازدياد نهاده بودند. ما هم در عرصهء نظامي و هم در بعد سياسي نيازمند تحول و تحرک بوديم. اين چيزي بود که گورباچف به خوبي به آن واقف بود.
به اين ترتيب کميسيون ايجاد شد. کميسيوني که در رأس آن خود شواردنادزه قرار داشت و تمامي اعضاي پوليبرو شامل آن مي شدند. در اين جمع کسان بسياري ديده مي شدند از وزير دفاع گرفته تا رييس ک.ج.بي. و بالاخره بسياري از سياسيون و اقتصاد دان ها. در آن زمان هيچ کس حتي فکر تنها گذاشتن نجيب الله را در سر نداشت. صحبت تنها بر سر خروج ارتش از افغانستان بود. تمام هم و غم ما اين بود که از آنجا زنده خارج شويم. و نگذاريم کاري شود که مجاهدين رد خون هايمان را بگيرند و به پيش آيند. ما بايد کاملا بر اساس موافقات حقوقي به ميان آمده از آنجا بيرون مي شديم بي هيچ فيري و خنجري از پشت. البته اينچنين هم شد. حالا البته کمتر کسي است که به ارزش آن فعاليت هاي مهم سياسي واقف باشد. فعاليت هاي مثمري که به خروج بي دغدغهء 40 لشکر شوروي از افغانستان انجاميد.

 

کميسيون متوفي

ما دو بار در هفته تشکيل جلسه مي داديم. و من به عنوان سکرتر مسوليت ادارهء نشست ها و جمع آوري نتايج به عمل آمده را بر عهده داشتم. دراين کميسيون بودند کساني که براي اولين بار مي خواستند در مورد مسايل وقت افغانستان تبارز نمايند. يکي از اين افراد جنرال « وارينيکوف » بود. او پافشاري مي کرد بر اينکه با فرماندهان مجاهدين مي شود وارد مذاکره شد و آنها را به مصالحه کشانيد و از برادرکشي بر حذر داشت. اين نوع موضع گيري تاکتيک او بود. البته او موفق به اين کار هم شد. از جمله مي شود از موافقت او با احمد شاه مسعود در مورد آتش بس ياد کرد.
رييس ک.جي.بي. – ولاديمير کروچکوف- بعد از ايجاد اين کميسيون چندين بار به افغانستان رفت. او در دوباري که شواردنادزه در آن سال به افغانستان رفته بود و در جلسهء وزراي افغانستان ودر رأس آن نجيب الله شرکت کرده بود به ثبت اظهارات  مسولين افغانستان پرداخته بود. اما مهمترين هدف «کروچکوف» البته چيزي ديگر بود. کار اصلي او حمايت و پشتيباني از نجيب الله بود. آخر نجيب نفر خودشان بود. او دست پروردهء ک.جي.بي. بود. آخر نجيب الله رياست امنيت ملي و استخبارات افغانستان را بر عهده داشت و در رابطهء تنگاتنگ با ک.جي.بي ما بود. اين ک.جي.بي. بود که او را جانشين ببرک کارمل ساخته بود.
« کروچکوف» در ملاقات هايش با نجيب الله بر آن بود که ازلحاظ روحي او را تقويت کند. او وعده داده بود که «ما» تنهايش نمي گذاريم. وعده داده بود که ما تا آخر با او خواهيم بود. در آن زمان هيچ کس حتي فکرش را هم نمي کرد که خروج ارتش سرخ با فجايع بعدي افغانستان توأم باشد و خانه جنگي ها کشور را به خاک و خون مبدل سازد و بالاخره طالب ها سر بيرون کنند.

بخش دوم

Afghanistan.ru
(13)نطرشما در اين مورد
ارسال اين صفحه به دوستتان
برای چاپ
صفحه اول
اخبار
روسيه و افغانستان
افغانها مقيم روسيه
معرفی چهره ها
آسيای مرکزی
از منابع روسي
مصاحبه
عکس ها
Google

RSS

matlab@farsi.ru








© 2003-2007 نشريهء آزاد افغانی
كليه حقوق اين سايت متعلق به «افغانستان.رو» ميباشد
نظرات نویسندگان مقالات ممکن است مغایر با موضع اداره سايت باشد
استفاده از مطالب سايت با ذکر ماخذ آزاد است.
--2.1--