English |  فارسی |  Русский  
صفحه اول
ازبکستان خط آهن بلخ – هرات را می‌سازد
فرصت‌هایی‎که نباید از دست برود
کتاب «پروسۀ سیاسی در افغانستان» منتشر شد
روسیه: حاضریم میان طالبان و دولت افغانستان میانجیگری کنیم
اجماع منطقه‎‏یی در پیوند به صلح افغانستان شکل گرفته است
رهبران افغانستان در دیدار با هیأت شورای امنیت سازمان ملل: به برگزاری انتخابات متعهد هستیم
نماینده افغانستان در سازمان ملل: آمادۀ شکایت رسمی از پاکستان هستیم
بستۀ پیشنهادی جمعیت، مذاکرات بر سر ولایت بلخ را به بن‎بست کشید
مجلس افغانستان: بودجۀ ملی افغانستان به‌گونۀ سیستماتیک و وحشتاک چپاول می‌شود
فراگیرشدن مباحث هویتی- قومی در افغانستان
سرور دانش: هیچ قومی نمی‌تواند دیدگاه خود را بر همگان تحمیل کند
غنی: افرادی‌که با واسطه مقرر شده‌اند، از سنگر گریخته‌اند
عبدالله عبدالله: ضربات سختی بر پیکر گروه منفور داعش وارد شده است
روسیه از راهبرد موفقش در سوریه در افغانستان کار می‎گیرد
وزیر خارجۀ پاکستان: همکاری با امریکا در افغانستان در سال 2001 اشتباه بزرگ بود
افغانستان به پاکستان: با مهاجرین برخورد سیاسی و ابزاری نکنید
رییس ‌جمهور غنی: هیچ قدرتی مانع پیشرفت ما شده نمی‎‏تواند
ناکامی برنامۀ ختم کار «جزایر قدرت» در افغانستان
نور: ارگ در پی آشوب‌ در بلخ است
جنگ «تئوتری» واشنگتن و اسلام‌آباد
حمایت تلویحی روسیه از عطا محمد نور
رییس شورای امنیت ملی روسیه: بدون آشتی ملی، مبارزه با تروریسم در افغانستان غیرممکن است
مجلس افغانستان: داعش نسل‎کشی را آغاز کرده است
افراط و تفریط دربارۀ حضور داعش در افغانستان
تعهد پکن در نشست سه جانبه: به پایان درگیری کابل- اسلام‎آباد کمک می‎کنیم
جمعیت اسلامی قربانی خصومت‎های درونی
سرمایه‎گذاری یک کمپنی روسی در مهمترین پروژۀ انرژی در افغانستان
عطا محمد نور: داکتر عبدالله عزت‎فروش و مارآستین است
عضو سابق جمعیت در پیوند به برکناری نور: اوضاع شمال متزلزل می‎شود
جمعیت اسلامی: هر گزینه‌یی روی دست است
  روسيه و افغانستان/
گروگان های تاريخ (بخش دوم)
/18.3.2004
ا.مروزوف
« شايد بهتر باشد لااقل دو غند را آنجا بگذاريم»

نجيب « شواردنادزه» در متن اين حوادث و قضايا قرار داشت. به اين دليل به ويژه در مورد او بايد بيشتر گفت. « شواردنادزه» انساني بود با شخصيتي دو گانه. او نکات منفي و مثبت شخصيتي بسياري دارد. او همواره بر آن بود که خود را به عنوان « اصلاح طلب» جاي بزند. هر چند به گمان من اگر قرار باشد اعضاي آن وقت پوليبروي را به دو دستهء «چپ » و « راست » تقسيم کنيم او از چپ ترين ها بود. او البته به دستور شخص گورباچف مأمور حل موضوع افغانستان شده بود. با اين حال او به خوبي فهميده بود که حالا ديگر افغانستان بي ما ، با مشکلات بسياري روبرو مي شود و از پا مي افتد. به همين خاطر از گورباچف پرسيد ، آيا ممکن نيست که لااقل دو غند از ارتش را در کابل بگذاريم؟ چواب گورباچف وضاحت خودش را داشت : « نه ، هرگز! » من سخنراني شواردنادزه را در وزارت خارجه بعد از امضاي قطعنامهء ژنيف به خوبي به ياد دارم. او گفت : « من در وقت امضاي اين قطعنامه احساس بدي داشتم و اين کار برايم به شدت مشکل مي نمود. و در راه برگشت در طياره، فهميدم که ما به نجيب الله خيانت کرديم ».

« مجلس فاتحهء رژيم »

در مورد رژيم نجيب الله نظرات گوناگوني موجود است. از جمله اينکه اين رژيم کاملا وابسته بود به ما و با زور شوروي اداره مي شد. من البته با اين ديدگاه موافق نيستم. اين ادعا تا سي در صد صحت دارد و درست است و نه بيشتر. قبل از خروج نيروهاي ما از افغانستان رژيم عملا متکي به خود شده بود. نجيب الله آدم با تجربه اي بود. من مي گويم او واقعا آدمي غير معمولي بود. او فيگور سياسي با اراده و قوئ اي بود با مؤثريت سياسي فوق العاده. حتي بسياري از مجاهدين با ديدهء احترام به وي مي ديدند. با چهرهء مردمي اي که او پيدا کرده بود به گمان من اگر ما کمک هاي نظامي خود را در جنوري 1992 قطع نمي کرديم او سال هاي سال ديگر بر سر قدرت مي ماند. نجيب الله به خوبي بر آنچه بر اتحاد جماهير گذشت واقف بود و به همين دليل از در مصالحه با مجاهدين درآمد.

وضعيت سياسي ما در آن زمان کاملا معلوم است. و سرهاي گرم و جهت گيري هاي آنچناني ما به طرف غرب. در حال حاضر ديدگاه و بينش هاي سياسي ما به گونه اي ديگر است اما در آن زمان ما عملا به دامن امريکا افتاده بوديم. حضور ما در افغانستان – به هر شکل آن- عواقب ناخوشايندي داشت. وزارت خارجهء ما به سرکردگي « پانکين » هم چنين موضع گيري اي داشت. بعد از سه ماه وزارت «پانکين» ، « کزيريف » جانشينش شد. اين پانکين بود که موافقت نامهء منع دادن اسلحه با طرف هاي در گير جنگ را با امريکايي ها امضا کرده بود. به اين ترتيب ما و امريکايي ها از رساندن اسلحه به طرف هاي درگير خودداري کرديم. اما از آن سو پاکستان و ايران به دادن و رساندن اسلحه به مجاهدين ادامه دادند و نجيب الله که عملا تنها يک منبع تأمين اسلحه داشت و آن شوروي بود ، تنها ماند و به بن بست رسيد. و بعد از سه ماه کابل سقوط کرد.اما جنگ خاتمه نيافت. ما با دست هاي خود قايق افغانستان را به دست موج ها سپرديم. ما به هزاران انسان خيانت کرديم. به آنهايي که زندگي شان به خاطر رابطه با ما با خطر جدي روبرو مي شد. در اين مورد در آن زمان هيچ کس نمي انديشيد.

نشست هاي ژنيف

نشست هاي ژنيف هم دقايق جالب و در خور تأمل خود را داشتند. من در تمامي اين نشستها مابين سال هاي 1984 تا 1888 شرکت داشتم. در آغاز، اين نشست ها بين گروه هاي افغان و پاکستاني ها تحت نظارت مستقيم « ديه گو کوردوز» برگزار مي گشتند. از آنجايي که پاکستان رژيم نجيب الله را به رسميت نمي شناخت «کوردوز» در اين نشست ها نقش ميانجي را بازي مي کرد. تمامي اين مذاکرات در مقر سازمان ملل متحد انجام مِي گرفتند. گر وه هاي متعدد به نوبت آنجا مي رفتند و کوردوز به شنيدن نظرات و ديدگاه هاي مختلف آنان مي پرداخت. افغان ها پافشاري مي کردند که گفتگوها بايد به صورت مستقيم و رودررو انجام گيرند . اين خواستهء آنان تنها در روز امضاي قطعنامه به عمل آمد! در اين روز طرف هاي متخاصم رودررو نشستند. آنروز را هرگز فراموش نمي کنم. فضاي محفل به شکل کشنده اي رنج آور مي نمود. از يک سو پاکستاني ها ، آنطرف تر افغان هايي – که گمان مي شد حضورشان چندان قابل توجه و مهم نيست- و بالاخره امريکايي ها که با نگاهي سرد به ما مي نگريستند. 17 دقيقه خاموشي محض و کشنده بر فضا حکم مي راند. تا اينکه ناقوس آغاز جلسه بر گوش ها نوازيدن گرفت...

اين روز چهاردهم ماه فبروري سال 1988 بود. در آنروز سربازان و افسران ما نمي دانستند که تکت برگشتشان به خانه صادر مي شود.

در ژنيف مجموعه اي از اسناد و مدارک چهارگانه در مورد افغانستان و صلح افغانستان به امضا رسيد. در زير اين اسناد و مدارک امضاي چهار نفر به ثبت رسيد : وکيل وزير خارجهء افغانستان ، نوراني وزير خارجهء پاکستان ، شواردنادزه از طرف ما و وزير خارجه امريکا شولتس. افغانها تا آخرين لحظه گمان نمي کردند که ما به امضاي قطعنامه تن در مي دهيم. آنها ( منظور طرف دولت وقت افغانستان است- مترجم) تا آخرين لحظه اميدوار بودند بر اينکه ما از امضاي قطعنامه انصراف مي کنيم و نيروهاي ما در افغانستان مي مانند.

اما « وکيل» - وزير امور خارجه افغنستان ، کسي که اين نوشته و خاطره با ذکر نام او آغاز شد- تاکتيک هوشمندانهء خود را در حين امضاي قطعنامه به کار برد و ناگهان از امضاي آن ابا ورزيد. صحبت از اين قرار بود که در قطعنامهء مذکور آنجا که سخن بر سر افغانستان و پاکستان و عدم مداخلهء اين دو کشور در امور داخلي يکديگر و احترام به مرزهاي شناخته شدهء بين المللي دو مملکت آمده بود اعتراض وکيل را برانگيخت. گپ حول خط « ديورند» مي چرخيد. خطي که در قرن نوزدهم زماني که پاکستان هنوز مستعمرهء بريتانيا بود از طرف انگليسها به حيث مرز دو کشور شناخته شد و به موجب آن قسمتي از خاک افغانستان به پاکستان تعلق گرفت و در نتيجه نيمي از پشتون ها آنسوي خط ماندند و نيمي اين سو. وکيل موضوع را با جديت بهانه گرفت و از امضاي قرارداد سر باز زد. لازم به ذکر است که افغانها تا کنون در مورد صحت اين مرز و خط ديورند موضع گيري خود را دارند.

وکيل در حالي اعلان کرد که بر چنين اسنادي امضا نمي کند که تنها يک تا دو روز تا اجراي نهايي قطعنامه مانده بود. در اين زمان نجيب الله، گورباچف و شواردنادزه در تاشکند در حول و هوش موضوع ژنيف به توافقات پشت دروازه هاي بسته رسيده بودند. ما از ژنيف با دکتور نجيب الله تماس گرفتيم. و او بلافاصله به وکيل تلفن کرد و گفت : « رفيق وکيل ، جلسهء پوليبروي انجام گرفته و بر اين موضوع به تفاهم رسيده ايم. با اسناد مذکور توافق نماييد.»

اما وکيل به هيچ صورت حاضر نشد.
بلافاصله از مسکو معاون اول وزارت خارجه ، يوري ورونتسوف به ژنيف پرواز کرد. او ديپلوماتي بود مقتدر و با استعداد. در عين حال به وکيل فهمانده شد که اگر به خودسري اش ادامه دهد صدراعظم نو نجيب الله- کشتمند- قطعنامه را امضا خواهد کرد. « ورونتسوف » 7 تا 8 ساعت با وکيل خلوت کرد و بر آن بود که او را متقاعد سازد. و در نهايت با نااميدي بيرون شد و اعلان کرد : « خلاص! فردا کشتمند را مي آوريم و وکيل را به مسکو مِي بريم. »

ورونتسوف بار ديگر در هنگام شب با وکيل ملاقات کرد. اين بار وکيل با رنگ پريده و حالتي پريشان از ملاقات به در آمد. امضاي قطعنامه بر او قبولانده شده بود... و اما وکيل، کسي که تا اين حد مي خواست به مردمش وفادار بماند در وهله اي ديگر به نجيب الله خيانت کرد. نجيب در روز امدن مجاهدين در مقر ملل متحد بود. او موفق شده بود خانواده اش را به هند بفرستد و خودش در حالي که تکت دهلي را در جيب داشت آماده سفر بود. اما در راه ميدان هوايي ازبک هاي وفادار به دوستم که با نجيب الله خصومت داشتند او را گرفتار کردند. راپور خروج نجيب الله را ، وکيل داده بود. به اين ترتيب نجيب الله در کابل ماند و با آمدن طالب ها به قتل رسيد. و اما رفيق سابقهء ما ، وکيل . او هم اکنون در ژنيف به سر مي برد. ا و آنجا خانه و ويلا و زندگي دارد...

بخش اول
Afghanistan.ru
(7)نطرشما در اين مورد
ارسال اين صفحه به دوستتان
برای چاپ
صفحه اول
اخبار
روسيه و افغانستان
افغانها مقيم روسيه
معرفی چهره ها
آسيای مرکزی
از منابع روسي
مصاحبه
عکس ها
Google

RSS

matlab@farsi.ru








© 2003-2007 نشريهء آزاد افغانی
كليه حقوق اين سايت متعلق به «افغانستان.رو» ميباشد
نظرات نویسندگان مقالات ممکن است مغایر با موضع اداره سايت باشد
استفاده از مطالب سايت با ذکر ماخذ آزاد است.
--2.1--