English |  فارسی |  Русский  
صفحه اول
ندامت لابی‌ها چهار سال پس از انعقاد پیمان
وزارت خارجۀ روسیه: گزینۀ نظامی در افغانستان راه‌حل نیست
اضطراب از کرنش و انعطاف‌پذیری امریکا در برابر طالبان
آیا افغانستان وارد جنگ خونین مذهبی می‌شود؟
شش گزینۀ احتمالی مورد حمایت امریکا در افغانستان
از بلاتکلیفی انتخابات پارلمانی تا تأخیر در انتخابات شورای ولسوالی‌ها
احزاب به میدان آمد
چرایی کناره‌گیری "رییس‌جمهور در سایۀ افغانستان"
برگشت خلیل‌زاد؛ استقبال تکنوکرات‌ها، سراسیمگی جهادی‌ها
ازبیکستان مقصد سفر هزاران گردشگر افغانستان
عوامل احیای طالبان
مقصر کیست؟
روسیه طالبان را از فهرست سیاه خارج میسازد
یورش طالبان به غزنی در گرماگرم مذاکرات صلح
نظام پدرمیراثی در سایۀ لیبرال دموکراسی
هراس از برپایی انتخابات شفاف و عادلانه
انتقاد از نجات و بدرقۀ داعش در جوزجان
داعش؛ افول در شمال، احیا در شرق
اقلیت هندو و سک افغانستان را ترک می‌کند
بی‌همتایی اشرف‌غنی در عوام‌فریبی
ائتلاف بزرگ افغانستان با شعار تسخیر ارگ روی صحنه آمد
دوستم با کوله‌باری از درس و عبرت برگشت
"کاکا" را به‌خانۀ سالمندان بفرستید
افغانستان؛ از تحریم تا مهندسی انتخابات
برنده و بازندۀ مذاکرات مستقیم امریکا با طالبان
برخورد ارباب - رعیتی در سایۀ اتحاد استراتژیک
آیا عربستان از طالبان روی گردانده است؟
ائتلاف نجات در منجلاب
تردید در ماهیت طالبان
آشوب در قلمرو دوستم
  روسيه و افغانستان/
درسی از گذشتهء روابط اتحاد شوروی و افغانستان برای روسيه
/28.4.2006

نوشتهء الکساندر اومنوف
برگردان: سالم سپارتک

15 سال ميشود که روسيهء نوين که درنتيجهء فروپاشی اتحاد شوروی به وجود آمد، سياست خارجی خود را سر و سامان ميدهد.شايان يادآوری است که طبعاً اشتباه بزرگ خواهد بود اگر بدون دليل، تمام تجربهء گذشتهء شوروی به دور انداخته شود. افغانستان يکی از کشورهايی ميباشد که تجربهء سياست خارجی شوروی سابق با آن، برای روسيه بسيارمفيد است. امروزه مشکل اساسی اين کشور همانا ايجاد حاکميت باثبات سراسری زير قيموميت بالفعل امريکا است. در اينجا فيگورهای عمده عبارت اند از رئيس جمهور پشتون و تاجکهای پنجشيری.

پاميرتمام اينها، در هر صورتش، قدرت خود را از برکت ايالات متحدهء امريکا به دست آورده اند. طوريکه معلوم است، بدون حملات و ضربه های کشندهء امريکايی ها و متحدينش بر طالبان که 90 درصد خاک کشور را زير کنترول خود داشتند، اصلاً حرف زدن دربارهء ساختار نوين قدرت و حاکميت در افغانستان بيمورد ميبود. اکنون اين سوال مطرح ميشود که روسيه در اين شرايط بايد چه نوع موضعگيری داشته باشد؟ پيروزيها در سمت ساختمان قدرت و حاکميت نوين، به معنای تقويهء مواضع ايالات متحدهء امريکا در افغانستان (دست کم امروز) ميباشد.

به نظر من تحليل و بررسی رفتار و کردار اتحاد جماهير سوسياليستی شوروی در رابطه با مسألهء افغانستان در سال 1929 ميتواند در شرايط کنونی برای اتخاذ سياست درست برای مسکو مفيد ثابت شود. در آن وقت در افغانستان بحران سياسی-اجتماعی به وجود آمد، بحرانی که ناشی از ريفورمهای بسيار راديکال پادشاه پشتون، امير امان الله بود. در آن وقت يک تاجيک به قدرت رسيد که در تاريخ افغانستان به نام «بچهء سقو» شهرت دارد. اتکای عمدهء وی اقشار ممتاز غيرپشتون، قبل از همه تاجکها و ازبکها بودند.

گرچه شرقشناسی مارکسيستی آن زمان، اين رويدادها را به مثابهء «جنبش انقلابی دهقانان غيرپشتون» ارزيابی نمود، با آنهم اتحاد شوری از بقايای حکومت امان الله پشتيبانی کرد. طور مثال در بهار سال 1929 در پاسخ به تقاضاهای مصرانهء امير امان الله، اتحاد شوروی دو قطعه از ارتش سرخ را مرکب از 1200 سرباز در شمال افغانستان جا به جا کرد. چنين فکر ميشد که آنها بتوانند به مقامات محلی کمک کنند تا دوباره قدرت امان الله را در کابل احيا نمايند. بدشانسی ها و عدم قاطعيت خود امان الله (که به شکل غيرمنتظره کشور را ترک گفت) اتحاد شوروی را وادار ساخت که قطعات ارتش سرخ را دوباره به خاک شوروی عقب بکشد.

اما اتحاد شوروی به بررسی دقيق اوضاع افغانستان ادامه ميداد. افغانستان در زمان قدرت تاجکها هرچه بيشتر به مناطق مستقل تجزيه شده ميرفت. همزمان روابط فرمانروای جديد کابل با جنبش باسماچی ها در جمهوريهای آسيای ميانهء شوروی آشکارتر شده ميرفت. نبود قدرت مستحکم و باثبات در افغانستان که بتوان با آن در کدام موردی به موافقه رسيد، منافع اتحاد شوروی را در معرض خطر قرار داده بود. به همين دليل، زمانی که وزير دفاع پيشين امان الله، نادرخان پشتون (که به هيچوجه نزد شوروی ها محبوب نبود) وارد افغانستان شد و به کمک نيروهای چريکی قبايل پشتون کابل را اشغال نمود و خود را پادشاه اعلام کرد، نخستين کشوری که او را به رسميت شناخت، همانا اتحاد شوروی بود. تحکيم قدرت مرکزی که به تعقيب آن صورت گرفت و همچنان از بين بردن باندهای باسماچی (مدعی های بالفعل قدرت در شمال کشور) درستی اين اقدام مسکو را به اثبات رسانيدند.

امروزه روسيه به وسيلهء قلمروهای جمهوريهای اسبق شوروی يعنی قزاقستان، قرغزستان، ترکمنستان، ازبکستان و تاجکستان از افغانستان جدا شده و با اين کشور همسرحد نيست. افغانستان با داشتن علايق تاريخی، اتنيکی، مذهبی و فرهنگی با اين کشورها، يک نوع اتکا را از سمت جنوب برای اين کشورها مهيا ميسازد. اين بيشتر و به طور ويژه در مورد کشورهای همسرحد با افغانستان يعنی تاجکستان، ازبکستان و ترکمنستان صدق ميکند. ناگفته نماند که شمار تاجکها در افغانستان بيشتر از تاجکستان است و ترکمنها و به خصوص ازبکها در افغانستان اقليتهای پرشمار را ميسازند. مزيد بر آن گرچه پشتونها عمده ترين گروه اتنيکی افغانستان را تشکيل ميدهند، اما در کشور همسايهء ديگر يعنی پاکستان، شمار پشتونها بيشتر از افغانستان است.

در مجموع افغانستان نوعی گرهگاه سياسی به شمار می آيد که تجزيهء آن ميتواند آسيای ميانه و آسيای جنوبی [يا جنوب آسيا] را بی ثبات نموده، مبارزه با تروريزم بين المللی و مافيای مواد مخدر را به طور جدی به دشواريها مواجه سازد. طوريکه معلوم است بن لادن هنوز هم در مناطق سرحدی بين افغانستان و پاکستان اقامت دارد و افغانستان عمده ترين توليدکننده و صادرکنندهء مواد مخدر به بازار جهانی ميباشد. در سال 1929 پشتيبانی از نيروهایی که به طور بالفعل توانايی يک پارچه ساختن کشور را داشتند، مشی اصلی سياست روسيه نسبت به افغانستان را تشکيل ميداد و تمام ملحوظات ديگر فرعی شمرده ميشدند. چنين به نظر می آيد که امروز نيز که روسيه دگر با افغانستان همسرحد نيست، بايد عين انگيزه ها بنياد سياست مسکو در رابطه با افغانستان را تشکيل دهند.

منبع: «افغانستان.رو»

(5)نطرشما در اين مورد
ارسال اين صفحه به دوستتان
برای چاپ
صفحه اول
اخبار
روسيه و افغانستان
افغانها مقيم روسيه
معرفی چهره ها
آسيای مرکزی
از منابع روسي
مصاحبه
عکس ها
Google

RSS

matlab@farsi.ru








© 2003-2007 نشريهء آزاد افغانی
كليه حقوق اين سايت متعلق به «افغانستان.رو» ميباشد
نظرات نویسندگان مقالات ممکن است مغایر با موضع اداره سايت باشد
استفاده از مطالب سايت با ذکر ماخذ آزاد است.
--2.1--